لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
کو حریفی تا کند خون جگر در جام من
وعده وصلم به فردا داد اینم بس که یار
این قدر داند که صبح از پی ندارد شام من
صبح کو در خانه بنشین، مهر گودیگر متاب
تیرگی هرگز نخواهد رفت از ایام من
رحم اگر بر من نخواهی کرد بر بدگو مکن
من چه بد کردم که نتوانی شنیدن نام من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس درد و تلخی را به تصویر میکشد. او از عدم پیدا کردن حریف و دوستی که بتواند غم و دردش را درک کند رنج میبرد. وعده وصال و دیدار یار، به فردا موکول شده که این موضوع برای او کافی نیست، چرا که میداند صبح به شب نخواهد رسید. شاعر از معشوق میخواهد که به او مهر و محبت نداشته باشد و در عوض از بدگویی درباره او خودداری کند. او به نوعی از بیعدالتی و ناتوانی دیگران در درک احساساتش شکایت دارد و از شنیده نشدن نامش ناراحت است.
هوش مصنوعی: لبهای من از خون تر شده و طعمی تلخ دارند. ای کاش کسی بود که بتواند خون جگرم را در جامم بریزد و با من همراهی کند.
هوش مصنوعی: یار به من وعده داده که در فردا به وصال من خواهد آمد. همین برای من کافی است، زیرا او به خوبی میداند که صبحی که در راه است، شبی برای من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: صبح که در خانه نشستهای، نگذار عشق کسی بر تو تاثیر منفی بگذارد، زیرا تیرگی و ناراحتی هرگز از روزهای زندگیام دور نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی به من رحم کنی، پس بد دربارهام نگو. من چه کار بدی کردهام که نمیتوانی حتی نام من را بشنوی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه ریزد شعله غم جای می در جام من
ساقی آتش مزاج از بخت بد فرجام من
گل مچین ای بوالهوس از گلشن آغاز عشق
پند گیر ای ساده دل از آتش انجام من
خون دل با خاکم آمیزند تا بشناسد ار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.