میخورم می از برای گریهٔ مستانهای
ورنه از مستی چه حظ دارد چو من دیوانهای
گر بود بیماری این حالی که دارد چشم یار
راحت آن باشد که بیماری بود در خانهای
هرکجا حسنی بود عشقیست از ما سر مپیچ
هست گل را بلبلی و شمع را پروانهای
مستی ما را به می حاجت نباشد میکند
گردش چشم تو کار گردش پیمانهای
گفتمش دل گفت در زلف حال خویش گفت
میشنیدم در شب از دیوانهای افسانهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به زیبایی و عشق اشاره میکند. او میگوید که از نوشیدن می (شراب) فقط برای گریه و اشکهای مستانهاش میخورد، وگرنه برای دیوانگیاش کافی است. چشمان محبوبش گویا بیماریای هستند که اگر در خانه باشند، راحتتر است. در هر جا که زیبایی وجود دارد، عشق نیز هست و زیبایی را به مانند گل و بلبل و شمع و پروانه تشبیه میکند. او معتقد است که مستی و عشقش از چشم معشوقش تأثیر میگیرد و نیازی به شراب ندارد. در پایان، اشاره میکند که دلش چیزی به او میگوید و افسانهای از دیوانگی را در شب میشنود.
هوش مصنوعی: من برای دلنگرانی و گریهای که به خاطر شوق و مستی دارم مینوشم، وگرنه کسی مثل من که دیوانه است، از مستی چه لذتی میبرد؟
هوش مصنوعی: اگر چشمان محبوبم به بیماری دچار باشد، راحتی آن در این است که این بیماری در خانهای باشد.
هوش مصنوعی: هر جایی که زیبایی وجود داشته باشد، عشق ما هم حضور دارد. همانطور که بلبل به گل و شمع به پروانه نزدیک است، عشق نیز به زیباییها وابسته است.
هوش مصنوعی: ما به شراب احتیاج نداریم، زیرا نگاه تو ما را مست میکند و این، مانند چرخش یک پیمانه است.
هوش مصنوعی: گفتم به او که دل من در زلفش احساسش را بیان کرد. او همچنین گفت که در شب صدای افسانهای از یک دیوانه میشنیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانهای
گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانهای
گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟
گفت: یا کوریست یا کریست یا دیوانهای
گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟
[...]
گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانهای
با همه کس آشنا با ما چرا بیگانهای
ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینهایم
تو چرا در دوستی با ما دو سر چون شانهای
شمع خود خوانی همی ما را و ما در پیش تو
[...]
من کیم رسوای شهر و عاشق دیوانهای
آشنا با هر غمی وز خویشتن بیگانهای
هم شوم شاد از غمش کو در دلم منزل گرفت
هم شوم غمگین که او جا کرد در ویرانهای
ترک شهرآشوب من در کشوری منزل نکرد
[...]
ای ثنا و مدح تو در لفظ هر فرزانه ای
خویش کرده مکرمات تو زهر بیگانه ای
افتخار خاندان جد خویشی در نسب
کی بود چون خاندان جد تو هر خانه ای
آنچه در توست از بزرگی کی بود در غیر تو
[...]
شعله زد شمع جمال او ز دولتخانهای
گشت در هر دو جهان هر ذرهای پروانهای
ای عجب هر شعلهای از آفتاب روی او
گشتت زنجیری و در هر حلقهای دیوانهای
هر که با هر حلقه در دنیا نیفتاد آشنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.