زهر چشم تندخویی کو که دل پرخون کنم؟
کامرانی بعد ازین بی منت گردون کنم
از برای درد دیگر خانه خالی می کنم
شادمانی نیست گر دردی ز دل بیرون کنم
بخت شد از ناله ام بیدار و تا خوابش برد
ساعتی افسانه خوانم ساعتی افسون کنم
رشک نگذارد که گویم پیش غیر احوال خود
از حدیث درد او ترسم دلی را خون کنم
بیش ازین چشم جفا دارم از آن بت کاشکی
میتوانستم محبت را ازین افزون کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم خود صحبت میکند و احساساتی چون خشم و ناکامی را بیان میکند. او میخواهد بعد از تحمل سختیها، به شادی برسد، اما ناکامیها او را نگران و غمگین کرده است. شاعر به بخت خود مینگرد و احساس میکند که نمیتواند دردهایش را بیان کند، چرا که ممکن است دیگران را آزار بدهد. او همچنین آرزو میکند که بتواند محبت و عشق را بیشتر از آنچه هست، افزایش دهد.
هوش مصنوعی: چشمان تند و خشمگین تو مثل زهر است که میتواند دل من را به درد آورد. اما از این به بعد میخواهم بدون هیچ انتظاری از دنیا خوشبختی و موفقیت را به دست آورم.
هوش مصنوعی: به خاطر یک درد دیگر، خانهام را ترک میکنم. هیچ خوشحالیای در این نیست که اگر بتوانم دردی را از دل بیرون برم.
هوش مصنوعی: سرنوشت من به خاطر نالههایم به هوش آمده و تا زمانی که خوابش ببرد، گاهی داستانهایی میگویم و گاهی جادوگری میکنم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم پیش کسی دیگر از حال خود بگویم، چون از درد او میترسم و ممکن است دلم به شدت آزرده شود.
هوش مصنوعی: دیگر تحمل ستم و بیمهری از آن معشوق را ندارم. ای کاش میتوانستم عشقم را بیشتر از این بیان کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم
عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر
صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم
سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان
[...]
آخرای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم
چند در چنگ فراقت دیدگان پر خون کنم
افعی زلفت که برزمرد همی غلطد چرا
خیره بروی هر زمان از جزع بر افسون کنم
یکشب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
[...]
آخر ای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم؟
چند در چنگ فراقت دیده و دل خون کنم؟
افعی زلفت که بر زمرد همی گردد چرا
خیره بروی هر زمان چون جزع تو افسون کنم؟
یک شب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
[...]
سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!
از دل بدخوی خود خونابه ای دارم که گر
قطره ای از دل برون ریزم، جگرها خون کنم
تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستی
[...]
دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
هر زمان از آتش دل دیده را پر خون کنم
ای دو زلف کافرت خود سر فرو نارد به ما
ای نگار ماه رخ گر صد هزار افزون کنم
در شب هجران ز روی چون زر و سیماب اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.