بر سر کوی تو روزی چند جا میخواستیم
از فلک یک حاجت خود را روا میخواستیم
باد بیرون میبرد از گلستان گل را مگر
شد نصیب گلستان آن گل که ما میخواستیم
دیر میآرد به مشتاقان نسیم پیرهن
قاصدی چابکتر از باد صبا میخواستیم
در قیامت هم ستم بر ما شهیدان کردهاند
جان به ما دادند و ما جانانه را میخواستیم
دوری از حد رفت میترسم که بعد از مرگ جان
گم کند گویی که ما آنجاش جا میخواستیم
نیست ما را قوت گفتار ورنه وصل یار
با وجود ناامیدی از خدا میخواستیم
از سخندان لب فرو بندم که در ایران نماند
با سخن امروز یک کس آشنا میخواستیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی گوینده اشاره دارد. او در جستجوی معشوق و آرزوهای خود است و به تکرار تلاشهایش برای رسیدن به خواستهها و آرزوها اشاره میکند. در مواجهه با زمان و مکان، او به ناکامیها و دشواریها، از جمله دوری و فراق از محبوب و ناامیدی از خداوند، اعتراف میکند. همچنین به انتظار و نیاز به ارتباطی عمیقتر با معشوق، حتی در شرایط سختی چون قیامت و مرگ، اشاره دارد. در نهایت، او آرزوی یافتن کسی را که بتواند او را در کلام و احساساتش درک کند، دارد.
هوش مصنوعی: در گاه و مکان تو بارها تلاش کردیم و از آسمان درخواست کردیم که یکی از آرزوهایمان برآورده شود.
هوش مصنوعی: باد گل را از باغ خارج میکند، اما امیدواریم که گل مورد نظر ما به باغ بیفتد.
هوش مصنوعی: نسیم ملایمی که پیامآور خبرهای خوب و شاد است، دیر به دست عاشقان میرسد. ما در انتظار نسیمی بودیم که برایمان خبر خوش بیاورد و از نسیم صبحگاهی هم سریعتر باشد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت نیز بر ما که شهید هستیم ظلم کردهاند. به ما زندگی دادند، اما ما در واقع زندگی واقعی و حقیقتی را میخواستیم.
هوش مصنوعی: دوری از حد و مرزها مرا میترساند، زیرا ممکن است در پس از مرگ، روح آدمی گم شود، انگار که ما در آنجا جایی میخواستیم.
هوش مصنوعی: ما توانایی بیان احساساتمان را نداریم، وگرنه با وجود ناامیدی از خدا، به دنبال وصال یار بودیم.
هوش مصنوعی: من از گفتن سخنانی که در ایران کسی را با وضعیت کنونی آشنا کند، خودداری میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دست شوقی با گریبان آشنا میخواستیم
جامهٔ جان در غم عشقی فنا میخواستیم
دیده گریان، سینه سوزان، دل تپان، جان مضطرب
شکر للّه یافتیم آنچ از خدا میخواستیم
خود عیان بود آنچه میجستیم او را در نهان
[...]
کی مسیحا داشت در بار آنچه ما میخواستیم
عافیت بودش متاع و ما بلا میخواستیم
اشک ریزان تا در دارالشفا رفتیم دوش
نی دوای درد درد بیدوا میخواستیم
برد موسی بهر آمین گفتنم همره به طور
[...]
دیده را در عشق ازین به، مبتلا میخواستیم
گریه میکردیم و طوفان از خدا میخواستیم
وصل میجستیم و مطلب حسرت دیدار بود
عشق میگفتیم و درد بیدوا میخواستیم
شکر نعمت کس نمیداند چو ما، کز تیغ تو
[...]
عمرها ما از خدا درد ترا میخواستیم
آفت جان و دل خود از خدا میخواستیم
کام دل عمری ز چشمانت طلب کردیم حیف
سادهلوحی بین ز بیماران دوا میخواستیم
آسمان پردیر میجنبد پی تدبیر کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.