ای مکان پاسبانانت فراز آسمان
زآسمان تا آستانت از زمین تا آسمان
گر نبودی زهر چشمت فتنه گستردی بساط
ور نبودی نوش خندت امن برچیدی دکان
آسمان خواهد که ره یابد به بام قدر تو
زان سبب بر دوش دارد نردبان از کهکشان
هست بر جاگر جوانی گیرد از سر روزگار
اندرین دوران که هم خانست و هم بختش جوان
چند روزی جای ده بر آستان خود مرا
زآن که کوتاه ست دست آسمان زین آستان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف قدرت و عظمت مکانی میپردازد که به نظر میرسد آسمان و زمین به سوی آن کشیده شدهاند. شاعر به زیبایی و جذابیت خاص این مکان اشاره میکند و میگوید که اگر زیبایی و جذابیت آن نبود، فتنهها و آشوبها در آن جا گسترده میشد. همچنین، آسمان تلاش میکند به این مکان نزدیک شود و نردبانی از کهکشان به دوش میکشد. شاعر از آستان این مکان میخواهد که کمی مکان دهد تا بتواند از زندگی بهرهمند شود، زیرا دست آسمان به این آستان کوتاه است.
هوش مصنوعی: مکان تو که نگهبانانش در آسمان مستقرند، از آسمان تا درگاه تو و از زمین تا آسمان گسترده است.
هوش مصنوعی: اگر زهر چشمت نبود، فتنه و آشوب را در جهان گسترش میدادی، و اگر لبخند شیرینت نبود، امنیت را هم از زندگی میگرفتی.
هوش مصنوعی: آسمان میخواهد به بلندی و مقام تو دست پیدا کند، به همین خاطر بر دوش خود نردبانی از کهکشانها حمل میکند.
هوش مصنوعی: در این دوران، جوانی با شجاعت و انرژی خود در مسیر زندگی ادامه میدهد، زیرا همزمان با او شانس و فرصتهای مناسب نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: چند روزی مرا در کنار درگاه خودت بپذیر، چون دست آسمان از این درگاه کوتاه است و نمیتواند به من کمک کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.