گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح ابوالمظفر محمدشاه غازی انارالله برهانه گوید

 

در خواب دوش دیدم آن سرو راستین را

بر رخ حجاب‌کرده از شوخی آستین را

حیران صفت ستاده سر پرخمار باده

برگرد مه نهاده یک طبله مشک چین را

پوشیده در دو سنبل یک دسته سرخ‌گل را

بنفته در دو مرجان یک‌کوزه انگبین را

برگرد ماه‌کشته یک خوشه ضیمران را

بر شاخ سرو هشته یک دسته یاسمین را

گفتم بتا نگارا سروا مها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - در ستایش نایب السلطنهٔالعلیه ولیعهد عباس شاه مبرور فرخ نیای پادشاه منصور و تفنن به مدح قایم‌مقام فرماید

 

چون خواست کردگار که گیتی نظام گیرد

دولت قویم‌ گردد ملت قوام‌ گیرد

ملک رمیده از نو باز انقیاد جوید

دین شمیده از نو باز انظام‌گیرد

عباس شاه ملک ستان را نمود مُلهَم

تا زین نهد برابرش در کف حسام ‌گیرد

اجزای امن از مددش التیام جوید

بنیاد جور از سخطش انهدام‌گیرد

آری چو شاه غازی آید به ترکتازی

شک نی که دین تازی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲ - ‌در مدح ابوالسلاطین عباس شاه غازی نیای بیضا رای شاهنشاه ‌اسلام پناه خلدلله ملکه فرماید

 

هست ‌از دو کعبه ‌امروز دین‌ خدای خرسند

کز فر آن دو کعبه است شاخ هدی ‌برومند

آن‌کعبه صدر ملت این‌ کعبه پشت دولت

آن را به شرع پیمان ، این‌ را به عدل پیوند

صید اندر آن حرامست در ملت پیمبر

می اندر این حلالست در مذهب خردمند

از فر آن عرب را ساید به چرخ اکلیل

از قرب این عجم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۲ - در مدح شاهزاده آزاده شجاع ا‌لسلطنه مرحوم حسنعلی میرزا طاب‌الله ثراه فرماید

 

نادرترین اشیا نیکوترین امکان

از عقلهاست اول وز خلقهاست انسان

از انبیا پیمبر وز اولیاست حیدر

از اتقیا ابوذر وز اصفیاست سلمان

از نارهاست دوزخ وز خاکها مدینه

از بادهاست صرصر وز آبهاست حیوان

از صفهاست صفین از قلعهاست خیبر

از کیشهاست اسلام از دینهاست ایمان

از سورهاست یس از رمزهاست طس

از قصهاست یوسف از منزلات قرآن

از شکلها مدور وز لونها منور

از خطهاست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳۵ - و له فی المدیحه

 

ای زلف عزم سرکشی از روی یار داری

مانا ز همنشینی خورشید عار داری

گویند از شهاب بود دیو را کناره

تو دیوخو شهاب چرا درکنار داری

آشفته‌حالتی چو پری دیدگان همانا

دیوانه‌یی از آنکه پری در جوار داری

هاروت‌وش معلقی اندر چه زنخدان

با زهره تا تعلق هاروت‌وار داری

بوی عبیر آید تا تو بسان عنبر

جا بر فراز مجمر چهرنگار داری

سوزد عبیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰

 

ای تیره زلف درهم ای نافهٔ تتاری

کار من از تو درهم روز من از تو تاری

گر نیستی تن من تا چند گوژپشتی

ور نیستی دل من تا چند بیقراری

کردی سیاهکارم تا کی سفیدچشمی

کردی سفید چشمم تا کی سیاهکاری

تا رسم روزگارت شد آفتاب‌پوشی

رسم منست تا روز هرشب ستاره باری

جز توکدام هندو بر دل زند شبیخون

جز تو کدام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸

 

ای شوخ نازپرور آشوب عقل و دینی

طیب بهار خلدی زیب نگار چینی

کم مهر و زود خشمی گلچهر و شوخ چشم

طرار و دلفریبی طناز و نازنینی

عیدی از آن شر‌یفی روحی از آن لطیفی

حوری از آن جمیلی نوری از آن مبینی

سروی ولی روانی جانی ولی عیانی

ماهی ولی تمامی مایی ولی معینی

در حلق تشنه کامان یک جرعه سلسبیلی

درکام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی