گنجور

آمار شعرها

 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴ - وله ایضا

 

بر همچو زنی لب لعاب افشان را

در حالت اعراض و خوشی احسان را

خواهم به تماشاگه خلق آورمت

چون مسخره کاورد برون طفلان را


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۶ - وله ایضا در رثاء

 

چون خواجه امیر آن مه خورشید نظیر

در میغ فنا کرد نهان روی منبر

تاریخ وفاتش ز خرد پرسیدم

گریان شد و گفت حیف از خواجه امیر


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۳ - ماده تاریخ

 

می‌شد چو رضیع رازق پاک جلیل

ملک و فلک و ملک به دارا تحویل

هر ملک و تجمل که اهم بود ز فلک

دهر آن همه افکند به شاه اسمعیل


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۱

 

شخصی که به ریشیش چو نظر می‌دوزم

صد فصل ز ریشخند می‌آموزم

اصلاح چو کرد خواست تاریخش را

خندید یکی و گفت ریشت گوزم


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱

 

نواب کز و نیم مه و سال جدا

این عیدم از آن قبلهٔ آمال جدا

امروز که طوف کعبه فرض است و ضرور

من مانده‌ام از کعبهٔ اقبال جدا


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲

 

ای کرده قدوم تو سرافراز مرا

وز یک جهتان ساختهٔ ممتاز مرا

از خاک مذلتم چو برداشته‌ای

یک باره نگهدار و مینداز مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳

 

ای نورده آیینهٔ احساس مرا

لطف تو کلید قفل وسواس مرا

نام تو خدا کرده چو فرهاد تو نیز

بردار ز پیش کوه افلاس مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴

 

گفتند ز حادثات این دیر خراب

بر بستر درد رفته پای تو به خواب

دست الم تو را خدا برتابد

تا پای سلامتت درآید به رکاب


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵

 

بنیاد دو بینی چو شد از عشق خراب

وان چشم دو بین که بود هم رفت به خواب

دادیم هزار بوسه بر یک سده

کردیم هزار سجده در یک محراب


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶

 

آن شوخ که تکیه‌گاه او چشم ترست

بازوی شهان چو بالشش زیر سرت

از بس که اساس بستر او عالیست

چادر شب بسترش سپهر گرست


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷

 

روزی که دلم خیال ابروی تو بست

وز ناز به من نمودی آن نرگس مست

تیری ز کمان خانه ابروی تو جست

در سینهٔ من تا پروسوفار نشست


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸

 

ای قصر بلند آسمان پیش تو پست

خلقت همهٔ زیردست از روز الست

بر تافته روزگار دستم به جفا

دریاب و گرنه میرود کار ز دست


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹

 

آصف که مهین سواد اقلیم بقاست

وز آصفیش سلطنت ایمن ز فناست

تا عارضه در خانهٔ دو روزش ننشاند

معلوم نشد که سلطنت از که به پاست


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰

 

طراح که طرح این بنا ریخته است

انواع صنایع بهم آمیخته است

دهقانی باغ سحر پنداری از اوست

کز آب نهال‌ها برانگیخته است


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱

 

این آب که خضر ازو بقا خواسته است

وز غیرتش آب زندگی کاسته است

از قوت فواره نگشتست بلند

کز جای ز تعظیم تو برخاسته است


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲

 

خانی که سپهرش به سجود آمده است

مه بر درش از چرخ کبود آمده است

در سایهٔ آفتاب عیسی نسبی است

کز چرخ چهارمین فرود آمده است


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳

 

آن طره چو دارم من بدنام ز دست

سررشتهٔ دین رفت به ناکام ز دست

تاتاری از آن سلسله در دستم بود

یک باره به داده بودم اسلام ز دست


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴

 

این عید حضور خان چو ملک افروزست

عید که و مه مبارک و فیروزست

کاشان به خود ار بنازد امروز بجاست

چون عید بزرگ کاشیان امروزست


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵

 

سلاخ که آدمی کشی شیوهٔ اوست

چون ریزش خون دوست می‌دارد دوست

گر سر ببرد مرا نه پیچم گردن

ور پوست کند مرا نگنجم در پوست


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶

 

اسلام که صید اهل ایمان فن اوست

دام دل و دین طرز نگه کردن اوست

خون دل عاشقان که صید حرمند

در گردن آهوان صید افکن اوست


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]