گنجور

شعرهای امیرخسرو دهلوی با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» - صفحهٔ ۱۵

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۷۶

 

گاهم ز غمزه ها هدف تیر می کنی

گاهم زبون چشم زبون گیر می کنی

من جامه کاغذین کنم از رشک کاغذت

کان را چو برگ که هدف تیر می کنی

خونها که می خورانیم، از تو بدین خوشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۷۷

 

ای یار پر نمک، جگرم ریش می کنی

قصد هلاک سوخته خویش می کنی

از دیده شرم دار، گرت بیم آه نیست

بی موجبی چرا دل من ریش می کنی؟

آخر کجا روا بود، ای ناخدای ترس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۰۷

 

هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی

در روم و ری منادی تاراج دین دهی

پیش لب تو گر چه گداییست کار من

ملک جهان مراست، گر انگشترین دهی

چون من روم، به تربت من بوسه ای زنی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۰

 

یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی

کافتد ز فتنه در همه آفاق غارتی

چندین به شهر دزدی دلها کجا شود؟

در دیده گر ز چشم تو نبود اشارتی

آن را که می کشی، به ازین نیست خونبهاش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۱

 

آمد بهار و سرو بر آراست قامتی

گل بر کشید بهر طرب را علامتی

گردیده باد بر سر آن سرو جان من

گردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی

قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبح

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۲

 

مردانه می کشد به جفایم ستمگری

تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری

راحت بود سیاست آن کس که بایدش

از غمزه دور باشی و از ناز خنجری

گفتم که دوش با تو نشستیم، راست است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۳

 

ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی

در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی

گه گه به ناز شانه کن آن زلف را، مگر

دلهای دورمانده برون آید از خمی

مویی شدم ز هجر و تو گویی کز این قدر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۴

 

ساقی بیا که موسم عیش است و میم و نی

می ده که لاله گون شده از باده ری و خی

رخ بر فروز و زلف مسلسل گره بزن

تا بشکند جمال تو بازار میم و هی

مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[صفحهٔ اول] … [۱۳] [۱۴] [۱۵]