گنجور

شعرهای اقبال لاهوری با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» - صفحهٔ ۱

 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » شهید ناز او بزم وجود است

 

شهید ناز او بزم وجود است

نیاز اندر نهاد هست و بود است

نمی بینی که از مهر فلک تاب

به سیمای سحر داغ سجود است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » دل من روشن از سوز درون است

 

دل من روشن از سوز درون است

جهان بین چشم من از اشک خون است

ز رمز زندگی بیگانه تر باد

کسی کو عشق را گوید جنون است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » به باغان باد فروردین دهد عشق

 

به باغان باد فروردین دهد عشق

به راغان غنچه چون پروین دهد عشق

شعاع مهر او قلزم شکاف است

به ماهی دیدهٔ ره بین دهد عشق


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » عقابان را بهای کم نهد عشق

 

عقابان را بهای کم نهد عشق

تذروان را ببازان سر دهد عشق

نگه دارد دل ما خویشتن را

ولیکن از کمینش بر جهد عشق


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » ببرگ لاله رنگ آمیزی عشق

 

به برگ لاله رنگ آمیزی عشق

به جان ما بلا انگیزی عشق

اگر این خاکدان را واشگافی

درونش بنگری خونریزی عشق


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » نه هر کس از محبت مایه دار است

 

نه هر کس از محبت مایه دار است

نه با هر کس محبت سازگار است

بروید لاله با داغ جگر تاب

دل لعل بدخشان بی شرار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » درین گلشن پریشان مثل بویم

 

درین گلشن پریشان مثل بویم

نمیدانم چه میخواهم چه جویم

برآید آرزو یا بر نیاید

شهید سوز و ساز آرزویم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » جهان مشت گل و دل حاصل اوست

 

جهان مشت گل و دل حاصل اوست

همین یک قطرهٔ خون مشکل اوست

نگاه ما دو بین افتاد ورنه

جهان هر کسی اندر دل اوست


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » سحر می گفت بلبل باغبان را

 

سحر می گفت بلبل باغبان را

درین گل جز نهال غم نگیرد

به پیری میرسد خار بیابان

ولی گل چون جوان گردد بمیرد


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » جهان ما که نابود است بودش

 

جهان ما که نابود است بودش

زیان توام همی زاید بسودش

کهن را نو کن و طرح دگر ریز

دل ما بر نتابد دیر و زودش


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » نوای عشق را ساز است آدم

 

نوای عشق را ساز است آدم

کشاید راز و خود رازست آدم

جهان او آفرید این خوبتر ساخت

مگر با ایزد انباز است آدم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » نه من انجام و نی آغاز جویم

 

نه من انجام و نی آغاز جویم

همه رازم جهان راز جویم

گر از روی حقیقت پرده گیرند

همان بوک و مگر را باز جویم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » دلا نارائی پروانه تا کی

 

دلا نارائی پروانه تا کی

نگیری شیوهٔ مردانه تا کی

یکی خود را به سوز خویشتن سوز

طواف آتش بیگانه تا کی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » تنی پیدا کن از مشت غباری

 

تنی پیدا کن از مشت غباری

تنی محکم تر از سنگین حصاری

درون او دل درد آشنائی

چو جوئی در کنار کوهساری


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » ز آب و گل خدا خوش پیکری ساخت

 

ز آب و گل خدا خوش پیکری ساخت

جهانی از ارم زیبا تری ساخت

ولی ساقی به آن آتش که دارد

ز خاک من جهان دیگری ساخت


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » به یزدان روز محشر برهمن گفت

 

به یزدان روز محشر برهمن گفت

فروغ زندگی تاب شرر بود

ولیکن گر نرنجی با تو گویم

صنم از آدمی پاینده تر بود


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » گذشتی تیز گام ای اختر صبح

 

گذشتی تیز گام ای اختر صبح

مگر از خواب ما بیزار رفتی

من از ناآگهی گم کرده راهم

تو بیدار آمدی بیدار رفتی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » تهی از های و هو میخانه بودی

 

تهی از های و هو میخانه بودی

گل ما از شرر بیگانه بودی

نبودی عشق و این هنگامهٔ عشق

اگر دل چون خرد فرزانه بودی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » ترا ای تازه پرواز آفریدند

 

ترا ای تازه پرواز آفریدند

سراپا لذت بال آزمائی

هوس ما را گران پرواز دارد

تو از ذوق پریدن پر گشائی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » چه لذت یارب اندر هست و بود است

 

چه لذت یارب اندر هست و بود است

دل هر ذره در جوش نمود است

شکافد شاخ را چون غنچهٔ گل

تبسم ریز از ذوق وجود است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]