گنجور

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه » از یک غزل

 

ز هر مژگان کند صد رخنه در دلکه بگشاید به روی خود دری چند
چو من کی با تو باشد عشق اغیارنیاید کار عیسی از خری چند
خراب از اوست شهر جهان و دل بینمسخر کرده طفلی کشوری چند


متن کامل شعر را ببینید ...

رشحه
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه » مطلع یک غزل

 

شب و روز من آن داند که دیده استپریشان زلف او را بر بناگوش
ندارم عقل در کف ای خوشا دیندارم هوش در سر ای خوشا دوش
نگه می‌کردی و می‌بردیم عقلسخن می‌گفتی و می‌بردیم هوش
عیان روی گل و دامان گلچیننشاید گفت بلبل را که مخروش


متن کامل شعر را ببینید ...

رشحه
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه » نامشخص

 

پی وصل تو ما را زور و زری نیستنگاه حسرتی داریم و آهی
به مقصد پی برم کی رشحه چون نیستبه غیر از بخت گمره، خضر راهی


متن کامل شعر را ببینید ...

رشحه