گنجور

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷

 

مَهَت هر لحظه از کو مینماید
هلال آسای ابرو می نماید
سر از جیب پریرویان برآرد
رخ از روی پریرو مینماید
بهر سوزان کنم هر دم توجه
که رویت هر دم از سو مینماید
پریشان زان شوم هر دم که زلفت
دلم را ره بیک سو مینماید
مرا اندر خم چوگان زلفت
جهان جان و دل رو مینماید
خیال قامتت بر طرف چشمم
چو سروی بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳

 

مرا آن لبت خندان تازه
بتن هردم فرستد جان تازه
بچشم جان تازه هر زمانی
ناید چهره جانان تازه
دهد هر ساعتی طفل دلم را
نگارین شیر از پستان تازه
ز دریای دل و جانم برآرد
دمادم لولو مرجان تازه
برون آید مرا در جان و در دل
هزاران روضه و بستان تازه
نماید هر زمانی معجزی نو
بیارد حجت و برهان تازه
ولیعهد خودش سازد دگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی