گنجور

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

گریزی نیست از کوی تو ای دوست
چسان برگردم از کوی تو ای دوست
مرا در حلقۀ زلف تو افکند
فریب چشم جادوی تو ای دوست
فشاندی زلف مشکین را و پُر شد
مشام جانم از بوی تو ای دوست
بکن چندان که خواهی جور بر من
نمیرنجم من از خوی تو ای دوست
غبار از هر دوعالم چشم پوشید
نمی بیند بجز روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

فکندم رخت در میخانۀ عشق
کشیدم دُردی از پیمانۀ عشق
به بحر اشک خونین غوطه خوردم
ربودم گوهر یکدانۀ عشق
مخوان زاهد به فردوسم که الحق
ز قصر خلد بِه ویرانۀ عشق
به زنجیر مِی از راهم بگردان
که رسوا می شود دیوانۀ عشق
برو واعظ که در یک سر نگنجد
حدیث عقل با افسانۀ عشق


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

بت ابرو کمانی از کمینی
به تیرم می زند بی جرم و کینی
به کوی میفروشان خانه کردم
نمی دانستم که ای غم در کمینی
برد سیلاب اشکم خانه از بن
به دستم گر نیفتد آستینی
به خوبان در حقیقت معنی عشق
به صورت آفرین است آفرینی
دهم جان گرچه مقداری ندارد
نیاز ما به چشم نازنینی
دلم را نیست چندان صبر و آرام
که بنشینم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰

 

به دریا خویش را تا لا نبینی
به دامان لولوء لالا نبینی
نهان در سینه چند ای گوهر دل
صدف تا نشکنی دریا نبینی
اگر مجنون شدی چندانکه پوئی
به جز لیلی در این صحرا نبینی
بسوی ما نکو بنگر که دیگر
نشانی در جهان از ما نبینی
چه آمد بر سر از عشقم که در وی
سر موئی بجز سودا نبینی
دلا دیوانگی کن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱

 

سفالین خُمُّ و در وی لعلگون می
کبدر فی الدجی والشّمس فی فِی
زجاجی جام بین کز عهد جمشید
گذر ننموده سنگ فتنه بر وی
نشاید فرق کرد از غایت لطف
که می در جام یا جام است در می
در او نشکسته دور چرخ گردون
حبابی را که آورد از جَم و کِی
بیابانی است در پیشم خطرناک
که در وی خنگ گردون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۱

 

توکه رخ لاله سان افروته دیری
چو داغ لاله ام دل سوته دیری
یکی فکر دل بی حاصلم کن
که چندین حاصل اندوته دیری


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲

 

چه خوش بی در عدم ویرانه ای بی
مرا چون جغد در وی لانه ای بی
ببینم آنکه جائی بی به عالم
که آنجا نام آب و دانه ای بی


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۳

 

الهی چون گناهم را شمر نیست
یقین دانم که عذرم را ثمر نیست
ز لطفت این تمنّا دارم و بس
که بینم غیر من کس در سقر نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۴

 

سر و کارم بدست نازنینی است
که در هر گوشه اش گوشه نشینی است
کسی کش غم بخاطر ره ندارد
چه غم دارد که او را دل غمینی است


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » لیلی و مجنون

 

شنیدم روزی از رندی قدح نوش
بسان لاله از خون پیرهن پوش
که لیلی را چو رنگ ارغوانی
شد از هجران مجنون زعفرانی
به دل زخم فراقش کارگر شد
چنان کز چشم خود بیمارتر شد
پریشان گشت زلف تابدارش
نهان در میغ شد ماه عذارش
به روز و شب نمی خورد و نمی خفت
همی نالید و می موئید و می گفت
صبا چون بگذری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی