گنجور

شعرهای همام تبریزی با وزن «مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)»

 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴

 

سری دارم ز سودای تو سر مست

زمین را پای بوست میدهد دست

به گوشم میرسد از هر زبانی

که با چشم تو آن را نسبتی هست

ز دل بویی ندارد هر که جانش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱

 

به شب ماهی میان کاروان است

که روی او دلیل ساربان است

چه جای ساربان کاندر پی او

ز دل ها کاروان بر کاروان است

عجب آید مرا زان ره زن دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱

 

تورا چیزی ورای حسن و آن هست

نپندارم نظیرت در جهان هست

از آن دادن نشان کار زبان نیست

ولی در گفت و گویم تا زبان هست

نخواهم سر مگر بر آستانت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲

 

ز جانان مهر و از ماجانفشانی ست

جواب مهر بانان مهربانی ست

همی گوید لبش کاینک من و تو

گرت سودای آب زندگانی ست

تو آن شمعی که جان پروانه توست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵

 

خرامان می رود آن سرو قامت

جهانی را از آن قامت قیامت

مؤذن گر ببیند قامتت را

فراموشش شود تکبیر و قامت

امام از شوق آن شکل و شمایل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳

 

مگر سنگین دل است و جان ندارد

هر آن کس کاو چو تو جا نان ندارد

مبادا زنده در عالم دلی کاو

به زلف کافرت ایمان ندارد

مسلمانان مرا دردی ست در دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۰

 

چو رخسارت گل رنگین نباشد

شکر چون لعل تو شیرین نباشد

بدیدم عارض و روی تو گفتم

بدین خوبی گل و نسرین نباشد

نهان داری میان لعل پروین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴

 

نباتت بر لب شکر برآمد

زمرد گرد یاقوتت در آمد

ز گلبرگ تو سنبل سر برآورد

زهی سنبل که از گل بر سر آمد

رخت منشور خوبی داشت بی خط

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲

 

نظرها محرم رویت نبودند

به مشتاقان نموداری نمودند

چو بر آب و گل آمد عکس رویت

دری از حسن بر عالم گشودند

زگل گل های گوناگون بر آمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰

 

از آن شکل و شمایل چشم بد دور

که چشم عاشقان را میدهد نور

تو را از آرزوی صورت خویش

گهی آب است و گه آیینه منظور

شرابی در دو لب داری که چشمت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳

 

چه می خورده است چشم نیم خوابش

که او مست است وهشیاران خرابش

زهی بیداری بختم در آن شب

که آید خواب تا بینم به خوابش

اگر پرسد که بی ما زنده چونی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷

 

برو با ماصلاح و زهد مفروش

که من پندت نخواهم کرد در گوش

ملامت آتش دل می کند تیز

به آتش کی نشیند دیگ را جوش

شما را سلسبیل و حوض کوثر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶

 

زهی مقبل که شد پیش تو مقبول

بود دایم به سودای تو مشغول

اگر از رویت نیابد عقل نوری

ز بینایی شود جاوید معزول

مثال روی تو با دیدۀ ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۰

 

گلستانی و ما مستان بویی

چه باشد گر بیایم آرزویی

چو از روی تو محروم است چشمم

سحرگه با صبا بفرست بویی

میان ما چو پیوندی ست جانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی