گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴

 

نداد عشق گریبان به دست کس ما راگرفت این می پرزور، چون عسس ما را
به گرد خاطر ما آرزو نمی‌گردیدلب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را
خراب حالی ما لشکری نمی‌خواهدبس است آمدن و رفتن نفس ما را
تمام روز ازان همچو شمع خاموشیمکه خرج آه سحر می‌شود نفس ما را
غریب گشت چنان فکرهای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵

 

اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم ترااشاره‌ای است که آزاد می‌کنیم ترا
تو با شکستگی پا قدم به راه گذارکه ما به جاذبه امداد می‌کنیم ترا
درین محیط، چو قصر حباب اگر صد بارخراب می‌شوی، آباد می‌کنیم ترا
ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهارکه از طلسم غم آزاد می‌کنیم ترا
فرامشی ز فراموشی تو می‌خیزداگر تو یاد کنی، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳

 

نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مراکه پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا
چو جام اول مینا، سپهر سنگین‌دلبه خاک راهگذر ریخت ناچشیده مرا
چو آسیا که ازو آب گرد انگیزدغبار دل شود افزون ز آب دیده مرا
رهین وحشت خویشم که می‌برد هر دمبه سیر عالم دیگر، دل رمیده مرا
نثار بوسهٔ او نقد جان چرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵

 

چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ماحضور قلب نمازست در شریعت ما
ازان ز دامن مقصود کوته افتاده استکه پیش خلق درازست دست حاجت ما
نکرده‌ایم چو شبنم بساطی از گل پهنچو غنچه بر سر زانوست خواب راحت ما
نهال خوش ثمر رهگذار طفلانیمکه بر گریز بود موسم فراغت ما
چراغ رهگذریم اوفتاده در ره بادکه تا به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴

 

هوا چکیدهٔ نورست در شب مهتابستاره خندهٔ حورست در شب مهتاب
سپهر جام بلوری است پر می روشنزمین قلمرو نورست در شب مهتاب
زمین زخندهٔ لبریز مه نمکدانی استزمانه بر سر شورست در شب مهتاب
رسان به دامن صحرای بیخودی خود راکه خانه دیدهٔ مورست در شب مهتاب
بغیر بادهٔ روشن، نظر به هر چه کنیغبار چشم شعورست در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵

 

عرق‌فشانی آن گلعذار را دریابستاره‌ریزی صبح بهار را دریاب
درون خانه خزان و بهار یکرنگ استز خویش خیمه برون زن، بهار را دریاب
ز گاهوارهٔ تسلیم کن سفینهٔ خویشمیان بحر حضور کنار را دریاب
ز فیض صبح مشو غافل ای سیاه درونصفای این نفس بی غبار را دریاب
عقیق در دهن تشنه کار آب کندبه وعده‌ای جگر داغدار را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶

 

درون گنبد گردون فتنه بار مخسببه زیر سایهٔ پل موسم بهار مخسب
فلک ز کاهکشان تیغ بر کف استاده استبه زیر سایهٔ شمشیر آبدار مخسب
ز چار طاق عناصر شکست می‌باردمیان چار مخالف به اختیار مخسب
ستاره زندهٔ جاوید شد ز بیداریتو نیز در دل شب ای سیاهکار مخسب
به شب ز حلقهٔ اهل گناه کن شبگیردلی چو آینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷

 

حضور دل نبود با عبادتی که مراستتمام سجدهٔ سهوست طاعتی که مراست
نفس چگونه برآید ز سینه‌ام بی آه؟ز عمر رفته به غفلت ندامتی که مراست
ز داغ گمشده فرزند جانگدازترستز فوت وقت به دل داغ حسرتی که مراست
اگر به قدر سفر فکر توشه باید کردنفس چگونه کند راست، فرصتی که مراست؟
ز گرد لشکر بیگانه مملکت را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱

 

به غم نشاط من خاکسار نزدیک استخزان من چو حنا با بهار نزدیک است
یکی است چشم فرو بستن و گشادن منبه مرگ، زندگیم چون شرار نزدیک است
به چشم کم منگر جسم خاکسار مراکه این غبار به دامان یار نزدیک است
چه غم ز دوری راه است بیقراران را؟به موج‌های سبکرو کنار نزدیک است
به آفتاب رسید از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳

 

مبند دل به حیاتی که جاودانی نیستکه زندگانی ده روزه زندگانی نیست
به چشم هر که سیه شد جهان ز رنج خمارشراب تلخ کم از آب زندگانی نیست
ز شرم موی سفیدست هوشیاری منوگرنه نشاهٔ مستی کم از جوانی نیست
جدا بود شکر و شیر، همچو روغن و آبدرین زمانه که آثار مهربانی نیست
ز صبح صادق پیری چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵

 

کنون که از کمر کوه، موج لاله گذشتبیار کشتی می، نوبت پیاله گذشت
درین محیط پر از خون، بهار عمر مرابه جمع کردن دامن چو داغ لاله گذشت
من آن حریف تنک روزیم که چون مه عیدتمام دور نشاطم به یک پیاله گذشت
می دو ساله دم روح‌پروری داردکه می‌توان ز صلاح هزار ساله گذشت
نشد ز نسخهٔ دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰

 

خوش آن که از دو جهان گوشهٔ غمی داردهمیشه سر به گریبان ماتمی دارد
تو مرد صحبت دل نیستی، چه می‌دانیکه سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد
هزار جان مقدس فدای تیغ تو بادکه در گشایش دلها عجب دمی دارد!
لب پیاله نمی‌آید از نشاط به همزمین میکده خوش خاک بی‌غمی دارد!
تو محو عالم فکر خودی، نمی‌دانیکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸

 

نه پشت پای بر اندیشه می‌توانم زدنه این درخت غم از ریشه می‌توانم زد
به خصم گل زدن از دست من نمی‌آیدوگرنه بر سر خود تیشه می توانم زد
خوشم به زندگی تلخ همچو می، ورنهبرون چو رنگ ازین شیشه می‌توانم زد
اگر ز طعنهٔ عاجز کشی نیندیشمبه قلب چرخ جفاپیشه می‌توانم زد
ازان ز خنده نیاید لبم به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴

 

به زیر چرخ دل شادمان نمی‌باشدگل شکفته درین بوستان نمی‌باشد
خروش سیل حوادث بلند می‌گویدکه خواب امن درین خاکدان نمی‌باشد
به هر که می‌نگرم همچو غنچه دلتنگ استمگر نسیم درین گلستان نمی‌باشد؟
به طاقت دل آزرده اعتماد مکنکه تیر آه به حکم کمان نمی‌باشد
به یک قرار بود آب، چون گهر گرددبهار زنده‌دلان را خزان نمی‌باشد
کناره کردن از افتادگان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱

 

نه گل، نه لاله درین خارزار می‌مانددویدنی به نسیم بهار می‌ماند
مل خنده بود گریهٔ پشیمانیگلاب تلخ ز گل یادگار می‌ماند
مگر شهید به این تیغ کوه شد فرهاد؟که لاله‌اش به چراغ مزار می‌ماند
مه تمام، هلال و هلال شد مه بدربه یک قرار که در روزگار می‌ماند؟
چنین که تنگ گرفته است بر صدف دریاچه آب در گهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲

 

فلک به آبلهٔ خار دیده می‌ماندزمین به دامن در خون کشیده می‌ماند
طراوت از ثمر آسمانیان رفته استترنج ماه به نار کفیده می‌ماند
شکفته چون شوم از بوستان، که لاله و گلبه سینه‌های جراحت رسیده می‌ماند
زمین ساکن و خورشید آتشین جولانبه دست و زانوی ماتم‌رسیده می‌ماند
کمند حادثه را چین نارسایی نیسترمیدنی به غزال رمیده می‌ماند
ز روی لاله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳

 

سبکروان به زمینی که پا گذاشته‌اندبنای خانه‌بدوشی به جا گذاشته‌اند
خوش آن گروه که چون موج دامن خود رابه دست آب روان قضا گذاشته‌اند
عنان سیر تو چون موج در کف دریاستگمان مبر که ترا با تو واگذاشته‌اند
مباش در پی مطلب، که مطلب دو جهانبه دامن دل بی‌مدعا گذاشته‌اند
مگر فلاخن توفیق دست من گیردکه همچو سنگ نشانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲

 

دل از مشاهدهٔ لاله‌زار نگشایدز دستهای حنابسته کار نگشاید
ز اختیار جهان، عقده‌ای است در دل منکه جز به گریهٔ بی‌اختیار نگشاید
خوش آن صدف که گر از تشنگی کباب شوددهان خویش به ابر بهار نگشاید
شکایت گره دل به روزگار مبرکه هیچ‌کس به جز از کردگار نگشاید
زمین و چرخ بغیر از غبار و دودی نیستخوش آن که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰

 

ز خار زار تعلق کشیده دامان باشبه هر چه می‌کشدت دل، ازان گریزان باش
قد نهال خم از بار منت ثمرستثمر قبول مکن، سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانیگشاده‌روی‌تر از راز می‌پرستان باش
تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیستچو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش
کدام جامه به از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵

 

به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنمتمام چشم ز شوق فنای خویشتنم
ره گریز نبسته است هیچ کس بر مناسیر بند گران وفای خویشتنم
چرا ز غیر شکایت کنم، که همچو حبابهمیشه خانه خراب هوای خویشتنم
سفینه در عرق شرم من توان انداختز بس که منفعل از کرده‌های خویشتنم
ز دستگیری مردم بریده‌ام پیوندامیدوار به دست دعای خویشتنم
ز بند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸

 

دلم ز پاس نفس تار می‌شود، چه کنموگر نفس کشم افگار می‌شود، چه کنم
اگر ز دل نکشم یک دم آه آتشبارجهان به دیدهٔ من تار می‌شود، چه کنم
چو ابر، منع من از گریه دور از انصاف استدلم ز گریه سبکبار می‌شود، چه کنم
ز حرف حق لب ازان بسته‌ام، که چون منصورحدیث راست مرا دار می‌شود، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹

 

زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن منشود سپهر زمین‌گیر از آرمیدن من
هزار مرحله را چون جرس دل شبهاتوان برید به آواز دل تپیدن من
مرا چو آبله بگذار تا شوم پامالنمی‌رسد چو به کس فیضی از رسیدن من
فغان که زیر فلک نیست آنقدر میدانکه داد وحشت خاطر دهد رمیدن من
هزار فتنهٔ خوابیده چون شراب کهننهفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱

 

ز گل فزود مرا خارخار خندهٔ توکه نیست خندهٔ گل در شمار خندهٔ تو
مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه استکه نشکند قدح گل، خمار خندهٔ تو
شده است گل عبث از برگ سر بسر ناخنگرهگشایی دلهاست کار خندهٔ تو
گشود لب به شکر خنده غنچهٔ تصویرنشد که گل کند از لب، بهار خندهٔ تو
در آی از درم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲

 

زبان چو پسته شود سبز در دهن بی‌توگره چو نقطه شود رشتهٔ سخن بی‌تو
نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهدبرون ز خانه دود شمع انجمن بی‌تو
صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گلچنان به خاک برابر نشد که من بی‌تو
شود ز شیشهٔ خالی خمار می‌افزونغبار دیده فزاید ز پیرهن بی‌تو
به چشم شبنم این بوستان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸

 

بهار گشت، ز خود عارفانه بیرون آیاگر ز خود نتوانی، ز خانه بیرون آی
بود رفیق سبکروح تازیانهٔ شوقنگشته است صبا تا روانه بیرون آی
اگر به کاهلی طبع برنمی‌آییز خود به زور شراب شبانه بیرون آی
براق جاذبهٔ نوبهار آماده استهمین تو سعی کن از آستانه بیرون آی
ز سنگ لاله برآمد، ز خاک سبزه دمیدچه می‌شود، تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی