گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۹

 

ای صبا بوسه زن ز من در او راور نرنجد لب چو شکر او را
چون کسی قلب بشکند که همه کسدل دهد طرهٔ دلاور او را
رو سوی سر و تا فرو بنشیندزانکه بادیست هر زمان سر او را
دل مده غمزه را به کشتن خلقیحاجت سنگ نیست خنجر او را
چون بسی شب گذشت و خواب نیامدای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی