گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)» - صفحهٔ ۳

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۲

 

یوسف آخرزمان خرامان شد

شکر و شهد مصر ارزان شد

لعل عرشی تو چو رو بنمود

تن کی باشد که سنگ‌ها جان شد

تخته بند فراق تخت نشست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۳

 

هر کی در ذوق عشق دنگ آمد

نیک فارغ ز نام و ننگ آمد

نشود بند گفت و گوی جهان

شیرگیری که چون پلنگ آمد

شیشه عشق را فراغت‌ها است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۴

 

هین که هنگام صابران آمد

وقت سختی و امتحان آمد

این چنین وقت عهدها شکنند

کارد چون سوی استخوان آمد

عهد و سوگند سخت سست شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۵

 

هر که بهر تو انتظار کند

بخت و اقبال را شکار کند

بهر باران چو کشت منتظر است

سینه را سبز و لاله زار کند

بهر خورشید کان چو منتظر است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۶

 

عشق را جان بی‌قرار بود

یاد جان پیش عشق عار بود

سر و جان پیش او حقیر بود

هر که را در سر این خمار بود

همه بر قلب می‌زند عاشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۷

 

هر که را ذوق دین پدید آید

شهد دنیاش کی لذیذ آید

آن چنان عقل را چه خواهی کرد

که نگوسار یک نبیذ آید

عقل بفروش و جمله حیرت خر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۸

 

بوی دلدار ما نمی‌آید

طوطی این جا شکر نمی‌خاید

هر مقامی که رنگ آن گل نیست

بلبل جان‌ها بنسراید

خوش برآییم دوست حاضر نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۹

 

صبر با عشق بس نمی‌آید

عقل فریادرس نمی‌آید

بیخودی خوش ولایتیست ولی

زیر فرمان کس نمی‌آید

کاروان حیات می‌گذرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۰

 

من بسازم ولیک کی شاید

زاغ با طوطیان شکر خاید

هر یکی را ولایتست جدا

کژ با راست راست کی آید

گر چه طوطی خود از شکر زندست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۱

 

عشق جانان مرا ز جان ببرید

جان به عشق اندرون ز خود برهید

زانک جان محدثست و عشق قدیم

هرگز این در وجود آن نرسید

عشق جانان چو سنگ مغناطیس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۲

 

خسروانی که فتنه‌ای چینید

فتنه برخاست هیچ ننشینید

هم شما هم شما که زیبایید

هم شما هم شما که شیرینید

همچو عنبر حمایلیم همه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۶

 

مطرب عاشقان بجنبان تار

بزن آتش به مؤمن و کفار

مصلحت نیست عشق را خمشی

پرده از روی مصلحت بردار

تا بنگریست طفل گهواره

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۷

 

گر تو خواهی وطن پر از دلدار

خانه را رو تهی کن از اغیار

ور تو خواهی سماع را گیرا

دور دارش ز دیده انکار

هر که او را سماع مست نکرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۸

 

رحم بر یار کی کند هم یار

آه بیمار کی شنود بیمار

اشک‌های بهار مشفق کو

تا ز گل پر کنند دامن خار

اکثروا ذکر هادم اللذات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۹

 

عشق جانست عشق تو جانتر

لطف درمان وز تو درمانتر

کافری‌های زلف کافر تو

گشته ز ایمان جمله ایمانتر

جان سپردن به عشق آسانست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۰

 

روی بنما به ما مکن مستور

ای به هفت آسمان چو مه مشهور

ما یکی جمع عاشقان ز هوس

آمدیم از سفر ز راهی دور

ای که در عین جان خود داری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۱

 

مطربا عیش و نوش از سر گیر

یک دو ابریشمک فروتر گیر

ننگ بگذار و با حریف بساز

جنگ بگذار جام و ساغر گیر

لطف گل بین و جرم خار مبین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۲

 

مطربا عشقبازی از سر گیر

یک دو ابریشمک فروتر گیر

چونک در چرخ آردت باده

خانه بر بام چرخ اخضر گیر

ملک مستی و بیخودی داری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۳

 

عار بادا جهانیان را عار

از دو سه ماده ابله طرار

شکلک زاهدان ولی ز درون

لیس فی الدار سیدی دیار

به دو پول سیاه بتوان یافت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۴

 

خلق را زیر گنبد دوار

چشم‌ها کور و دیدنی بسیار

جور او کش از آنک شورش دل

نور چشمست یا اولوالابصار

بر دو دیده نهم غمت کاین درد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]