گنجور

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸

 

یارکی مراست رند و بذله گو

شوخ و دلربا خوب و خوش‌ سرشت

طره‌اش عبیر پیکرش حریر

عارضش‌ بهار طلعتش‌ بهشت

نقشبند روح گویی از نخست

صورت لبش تا کشد درست

لعل پاره را ز آب خضر شست

پس نمود حل با شکر سرشت

در قمار عشق از من آن پسر

برده عقل و دین جسم و جان و سر

هوش‌ و صبر و تاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی