گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرااز فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا
تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا
خانه‌آرایی نمی‌آید ز من همچون حبابموج بی‌پروای دریای حقیقت کن مرا
استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرصخانه دار گوشهٔ چشم قناعت کن مرا
چند باشد شمع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲

 

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جااز جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا
آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت استآنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلیدر کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا
جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیستپیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟
هیچ کار از سعی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸

 

نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مراباغهای دلگشا در زیر پر باشد مرا
سرمهٔ خاموشی من از سواد شهرهاستچون جرس گلبانگ عشرت در سفر باشد مرا
باده نتواند برون بردن مرا از فکر یاردست دایم چون سبو در زیر سر باشد مرا
در محیط رحمت حق، چون حباب شوخ‌چشمبادبان کشتی از دامان تر باشد مرا
منزل آسایش من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱

 

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مراحلقهٔ بیرون این دنیای باطل کن مرا
وادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته استپای خواب آلودهٔ دامان منزل کن مرا
رفته است از کار چون زلف تو دستم عمرهاستگه به دوش و گاه بر گردن حمایل کن مرا
از برای امتحان چندی مرا دیوانه کنگر به از مجنون نباشم، باز عاقل کن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶

 

هر که دولت یافت، شست از لوح خاطر نام مااوج دولت، طاق نسیان است در ایام ما
می‌خورد چون خون دل هر کس به قدر دستگاهباش کوچکتر ز جام دیگران، گو جام ما
در نظر واکردنی طی شد بساط زندگیچون شرر در نقطهٔ آغاز بود انجام ما
طفل بازیگوش، آرام از معلم می‌بردتلخ دارد زندگی بر ما دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸

 

یاد رخسار ترا در دل نهان داریم مادر دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما
در چنین راهی که مردان توشه از دل کرده‌اندساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما
منزل ما همرکاب ماست هر جا می‌رویمدر سفرها طالع ریگ روان داریم ما
چیست خاک تیره تا باشد تماشاگاه ما؟سیرها در خویشتن چون آسمان داریم ما
قسمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰

 

خار در پیراهن فرزانه می‌ریزیم ماگل به دامن بر سر دیوانه می‌ریزیم ما
قطره گوهر می‌شود در دامن بحر کرمآبروی خویش در میخانه می‌ریزیم ما
در خطرگاه جهان فکر اقامت می‌کنیمدر گذار سیل، رنگ خانه می‌ریزیم ما
در دل ما شکوهٔ خونین نمی‌گردد گرههر چه در شیشه است، در پیمانه می‌ریزیم ما
انتظار قتل، نامردی است در آیین عشقخون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱

 

چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ماباده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما
نالهٔ ما حلقه در گوش اجابت می‌کشدکز سحرخیزان آن صبح بناگوشیم ما
فتنهٔ صد انجمن، آشوب صد هنگامه‌ایمگر به ظاهر چون شراب کهنه خاموشیم ما
نامهٔ پیچیده را چون آب خواندن حق ماستکز سخن فهمان آن لبهای خاموشیم ما
بی تامل چون عرق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰

 

با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش استبا دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است
نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشقآب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی می‌کنندچهرهٔ امروز در آیینهٔ فردا خوش است
برق را در خرمن مردم تماشا کرده استآن که پندارد که حال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲

 

دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل استچیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است
هر چه جز معشوق باشد پردهٔ بیگانگی استبوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است
غنچه را باد صبا از پوست می‌آرد برونبی‌نسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است
ماتم فرهاد کوه بیستون را سرمه دادبی هم‌آوازی نفس از دل کشیدن مشکل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵

 

از جوانی داغها بر سینهٔ ما مانده استنقش پایی چند ازان طاوس بر جا مانده است
در بساط من ز عنقای سبک پرواز عمرخواب سنگینی چو کوه قاف بر جا مانده است
چون نسایم دست برهم، کز شمار نقد عمرزنگ افسوسی به دست بادپیما مانده است
می‌کند از هر سر مویم سفیدی راه مرگپایم از خواب گران در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶

 

مهربانی از میان خلق دامن چیده استاز تکلف، آشنایی برطرف گردیده است
وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته استجامه‌ها پاکیزه و دل‌ها به خون غلتیده است
رحم و انصاف و مروت از جهان برخاسته استروی دل از قبلهٔ مهر و وفا گردیده است
پردهٔ شرم و حیا، بال و پر عنقا شده استصبر از دلها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹

 

روی کار دیگران و پشت کار من یکی استروز و شب در دیدهٔ شب‌زنده‌دار من یکی است
سنگ راه من نگردد سختی راه طلبکوه و صحرا پیش سیل بیقرار من یکی است
نیست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهارخون منصورم، خزان و نوبهار من یکی است
گر چه در ظاهر عنان اختیارم داده‌اندحیرتی دارم که جبر و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱

 

مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی استچون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است
از دل بیدار و اشک آتشین و آه گرمدستگاه زندگی چون شمع خاموشم تهی است
خجلتی دارم که خواهد پرده‌پوش من شدنگر چه از سجادهٔ تقوی بر و دوشم تهی است
سرگذشت روزگار خوشدلی از من مپرسصفحهٔ خاطر ازین خواب فراموشم تهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷

 

تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفتتا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت
تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبوداز کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت
داغ‌های ناامیدی یادگار از خود گذاشتخردهٔ عمرم که چون نقد شرار از دست رفت
تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواسدست تا بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳

 

از فسون عالم اسباب خوابم می‌بردپیش پای یک جهان سیلاب خوابم می‌برد
سبزهٔ خوابیده را بیدار سازد آب و منچون شوم مست از شراب ناب خوابم می‌برد
از سرم تا نگذرد می، کم نگردد رعشه‌امهمچو ماهی در میان آب خوابم می‌برد
در مقام فیض، غفلت زور می‌آرد به منبیشتر در گوشهٔ محراب خوابم می‌برد
نیست غیر از گوشهٔ عزلت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

 

تا به کی درخواب سنگین روزگارم بگذردزندگی در سنگ خارا چون شرارم بگذرد
چند اوقات گرامی همچو طفل نوسواددر ورق گردانی لیل و نهارم بگذرد؟
بس که ناز کارنشناسان ملولم ساخته استدست می‌مالم به هم تا وقت کارم بگذرد
بار منت بر نمی‌تابد دل آزاده‌امغنچه گردم گر نسیم از شاخسارم بگذرد
با خیال او قناعت می‌کنم، من کیستمتا وصالش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶

 

چارهٔ دل عقل پر تدبیر نتوانست کردخضر این ویرانه را تعمیر نتوانست کرد
در کنار خاک، عمر ما به خون خوردن گذشتمادر بی‌مهر خون را شیر نتوانست کرد
راز ما از پردهٔ دل عاقبت بیرون فتادغنچه بوی خویش را تسخیر نتوانست کرد
محو شد هر کس که دید آن چشم خواب آلود راهیچ کس این خواب را تعبیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶

 

آبها آیینهٔ سرو خرامان تواندبادها مشاطهٔ زلف پریشان تواند
رعدها آوازهٔ احسان عالمگیر توابرها چتر پریزاد سلیمان تواند
سروها از طوق قمری سر بسر گردیده چشمدست بر دل محو شمشاد خرامان تواند
شب‌نشینان عاشق افسانه‌های زلف توصبح خیزان واله چاک گریبان تواند
سبزپوشان فلک، چون سرو، با این سرکشیسبزهٔ خوابیدهٔ طرف گلستان تواند
آتشین‌رویان که می‌بردند ازدلها قرارچون سپند امروز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹

 

هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند، ماندعقده‌ای کز پیچ و تاب زلف در دل ماند، ماند
پاکشیدن مشکل است از خاک دامنگیر عشقهر که را چون سرو این‌جا پای در گل ماند، ماند
ناقص است آن کس که از فیض جنون کامل نشددر چنین فصل بهاری هر که عاقل ماند، ماند
می‌برد عشق از زمین بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶

 

دیدهٔ ما سیر چشمان، شان دنیا بشکندهمچو جوهر نقش را آیینهٔ ما بشکند
بر سفال جسم لرزیدن ندارد حاصلیاین سبو امروز اگر نشکست، فردا بشکند
هر سر خاری کلید قفل چندین آبله استوای بر آن کس که خاری بی‌محابا بشکند
از حباب ما گره در کار بحر افتاده استمی‌کشد دریا نفس هرگاه مارا بشکند!
از شکست آرزو هر لحظه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸

 

کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند؟روبه هر جانب که آرم، سنگبارانم کنند
هست بیماری مرا صحت چو چشم دلبرانمی‌شوم معمورتر چندان که ویرانم کنند
تازه چون ابرست از تردستیم روی زمینمی‌شود عالم پریشان، گر پریشانم کنند
بسته‌ام چشم از تماشای زلیخای جهانچشم آن دارم که با یوسف به زندانم کنند
می‌فشارم چون صدف دندان غیرت بر جگرگر به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹

 

نیستم غمگین که خالی چون کدویم می‌کنندکز می گلرنگ، صاحب آبرویم می‌کنند
گرچه می‌سازم جهانی را ز صهبا تر دماغهر کجا سنگی است در کار سبویم می‌کنند
گر چه بی‌قدرم، ولی از دیده چون غایب شومهمچو ماه عید مردم جستجویم می‌کنند
می‌کننداز من توقع صد دعای مستجابمشت آبی گر کرم بهر وضویم می‌کنند
کار سوزن می‌کند با سینهٔ صد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱

 

می‌کند یادش دل بیتاب و از خود می‌رودمی‌برد نام شراب ناب و از خود می‌رود
هر که چون شبنم درین گلزار چشمی باز کردمی‌شود از آتش گل آب و از خود می‌رود
از محیط آفرینش هر که سر زد چون حبابمی‌زند یک دور چون گرداب و از خود می‌رود
پای در گل ماندگان را قوت رفتار نیستیاد دریا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴

 

خواری از اغیار بهر یار می‌باید کشیدناز خورشید از در و دیوار می‌باید کشید
عالم آب از نسیمی می‌خورد بر یکدگردر سر مستی نفس هشیار می‌باید کشید
شیشهٔ ناموس را بر طاق می‌باید گذاشتبعد ازان پیمانهٔ سرشار می‌باید کشید
تا درین باغی، به شکر این که داری برگ و باربرگ می‌باید فشاند و بار می‌باید کشید
آب از سرچشمه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی