گنجور

شعرهای امیرخسرو دهلوی با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)» - صفحهٔ ۱۳

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷۹

 

ای که چشم من به روی خویش روشن کرده ای

اندر آخوش خوش کزان رو خانه گلشن کرده ای

صد دل ویرانست در هر تار پیراهن ترا

تو، چنین نازک، چه تارست اینکه بر تن کرده ای؟

تو همه تن مایه شادی و جانم پر ز غم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸۰

 

سینه ام را از غم عالم تو بی غم کرده ای

از غم خود تا مرا رسوای عالم کرده ای

فاشم، ای دیده، تو کردی، زانکه زین دل هر کجا

خواستم گویم غمی، بنیاد ماتم کرده ای

وه که خلقی ز آه دودانگیز من بگریست خون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳۴

 

خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی

عاشقان را ز آب چشم خویش باشد آبروی »

بر سر خاک شهید عشق حاجت خواستم

گفت «نام دلبر ما گو، ولی حاجت مگوی »

آب چشمم شست خون و خون چشمم گشت آب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳۵

 

باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟

کز برای جان مسکینان بلا آید همی

من نخواهم زیست، این بو می شناسم کز کجاست

خون من در گردنش، بر من چه ها آید همی

رو بگردان، ای صبا، بر من ببخشای و بیا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳۶

 

سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی

میل دل بر سبزه و آب روان آید همی

ابر گوهر بار پنداری که از دریا کنار

بار مروارید بسته کاروان آید همی

جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳۷

 

باز بهر جان ما را ناز در سر می کنی

دیده بیننده را هر دم به خون ترمی کنی

گر چو مویم میکنی، بهر عدم هم دولت است

زانکه ره دورست و بار من سبک تر می کنی

آفتابی تو، ولی زانجا که روز چون منی ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳۸

 

ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی

می کنی دیوانه و دیوانه تر هم می کنی

زلف تو از پر دلی صد قلب دلها را شکست

بس که تو بر تو دلش در زیر هم خم می کنی

بر درت جان می کنم، مزدم ز رویت یک نظر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳۹

 

هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی

چند کافر کیش باشی، چند بی دینی کنی؟

صورت چین نایدت از هیچ رویی در نظر

با چنان رو گر نظر در صورت چینی کنی

آینه کو تا ببینی و ببوسی لعل خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۴۰

 

چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی

ترک لشکرکش کن از مژگان که خاقان منی

زلف بالا کن، ببند آن روزن خورشید را

کآفتابم نیست حاجت، چون تو مهمان منی

جان من گم گشت پیشت، نیست آن جای دگر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۴۲

 

جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری

گر پری جان است، تو از جان شیرین خوشتری

گوییا بر آب حیوان برگ نیلوفر دمید

آن تن نازک به زیر فوطه نیلوفری

خواستم جورت بگویم، خوف دل بربست لب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۳۸

 

پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی

کاشکی زیشان هم از اول جدایی کردمی

از دل گمگشته اکنون گوش نتوانم نهاد

زانکه اول وصف خوبان ختایی کردمی

زین دل دوزخ اگر افروختی شمع مراد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۳۹

 

پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمی

تا به گوش خود جفا از دیگران نشنیدمی

این همه رسوایی از عشقت نرفتی بر سرم

روز اول چشم اگر از دیدنت پوشیدمی

کاش من حجام بودم تا به وقت سر تراش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۸۳

 

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن

بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن

کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود

تیغ برکش پوست از سرهای دشمن ساز کن

بندبند فاجران گر فی المثل از آهن است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۹۲

 

ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی

ترک ترکی گیر و دل را هم ز مرد و زن بشوی

یک نظر می خواهم از چشمت درین خواب اجل

یک ره از خواب جوانی نرگس پرفن بشوی

دشمن اندر گریه جان منست ای دوست خیز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[صفحهٔ اول] … [۱۱] [۱۲] [۱۳]