گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۸

 

چون مردمک دیدهٔ ما گوشه نشین شو
در زاویهٔ چشم در آ و همه بین شو
گوئی که منم عاشق و معشوق من آنست
عشقی به حقیقت تو همانی و همین شو
در کوی خرابات گرفتیم مقامی
رندانه بیا ساکن این خلد برین شو
سریست امانت بر ما جان گرامی
گر زانکه امانت طلبی روح امین شو
عاشق شو و این عقل رها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی