گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۹

 

روی تو به جز آینه دیدن که تواند
زلف تو به جز شانه کشیدن که تواند
قند دهنت شربت خاصی که ز لب سخت
دیدن نتوان خاصه چشیدن که تواند
چندانکه نوئی آرزوی جان عزیزان
با آروزی خویش رسیدن که تواند
در زیر لب از بیم رقیب تو بر آن روی
ما فاتحه خواندیم دمیدن که تواند
مشاطه دلی داشت چو پولاد به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی