گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲

 

امروز دو هفته است که روی تو ندیدمو آن ماه دو هفت از خم موی تو ندیدم
ماه منی و عید من و من مه عیدیزان روی ندیدم که به روی تو ندیدم
چون بوی تو دیدم نفس صبح و ز غیرتدر آینهٔ صبح به بوی تو ندیدم
تن غرقهٔ خون رفتم و دل تشنهٔ امیدکز آب وفا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی