گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۹

 

ای ساز بر و دوش تو پیراهن‌کاغذ

تا چند به هر شعله زنی دامن‌کاغذ

کس نیست‌ که بر خشکی طبعت نستیزد

گر آتش وگر آب بود دشمن‌کاغذ

بی‌کسب هنر فیض قبولی نتوان یافت

تا حفظ نماید نتوان خواندن کاغذ

هر نامهٔ بی‌مطلب ما جای رقم نیست

قاصد نفسی سوخته در بردن کاغذ

گر آگهی‌، آیینه‌ات از زنگ بپرداز

ای علم تو مصروف سیه کردن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۰

 

ای شعله نهال از قلمت‌ گلشن ‌کاغذ

دود از خط مشکین تو در خرمن‌ کاغذ

خط نیست‌که‌گل‌کرد از آن‌کلک‌گهربار

برخاسته از شوق تو مو بر تن‌ کاغذ

با حسرت دل هیچ نپرداخت نگاهت

کاش آینه می‌داشت فرستادن کاغذ

لخت جگرم سد ره ناله نگردید

پنهان نشد این شعله به پیراهن کاغذ

از وحشت آشوب جهان هرچه نوشتم

افشاند خط از خویش پر افشاندن کاغذ

سهل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی