گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳

 

گر درد طلب رهبر این قافله بودیکی پای ترا پردهٔ خواب آبله بودی؟
زود این ره خوابیده به انجام رسیدیگر نالهٔ شبگیر درین مرحله بودی
دل چاک نمی‌گشت ز فریاد جرس رابیداری اگر در همهٔ قافله بودی
از خون جگر کام کسی تلخ نگشتیگر در خور این باده مرا حوصله بودی
شیرازهٔ جمعیتش ازهم نگسستیبا بلبل ما غنچه اگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی