گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵

 

عذر از که توان خواست که دلبر نپذیردافغان چه توان کرد که داور نپذیرد
زرگونهٔ من دارد و گر زر دهم او راننگ آیدش از گونهٔ من زر نپذیرد
صد عمر به کار آید یک وعدهٔ او راکس عمر ابد یک نفس اندر نپذیرد
از دیده به بالاش فرو بارم گوهرآن سنگ‌دل افسوس که گوهر نپذیرد
جان پیش‌کش او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی