گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۲۱

 

گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
زینسان دل من خسته و پالوده نبودی
ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندی
یک، دل به سر کوی تو آسوده نبودی
زینگونه نخوردی غم تو خون دل ما
گر غمزه خونخوار تو فرموده نبودی
ور نرگس مست تو خبر داشتی از ما
خون خوردن ما بهر تو بیهوده نبردی
تا چند کشم زین دل خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی