گنجور

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹

 

گر گنج غمت در دل دیوانه نمیشد
ویرانه مقام من دیوانه نمی شد
شه کاش خراج از ده ویرانه نمی خاست
یا ملک دلم کاش که ویرانه نمی شد
دانی ز چه عاشق به ره فقر و فنا رفت
سودای جهان با غم جانانه نمی شد
دل کاش به بیگانه وفاهای تو میدید
تا یکسره از غیر تو بیگانه نمی شد
گر در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی