گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲ - شاعر افسانه

 

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییمسر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قافاز دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدنچشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوانشمعیم که در گوشه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار