گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۲

 

روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزمدر خویش زنم آتش و مردانه بسوزم
چون با من بیگانه غمش را سر خویشستبا خویش در آمیزم و بیگانه بسوزم
دیوانه شوم، سر به خرابات برآرمبر خویش دل عاقل و دیوانه بسوزم
گر آتش اندوه برین آب بماندهم رخت براندازم و هم خانه بسوزم
در وصل دلم را نه به پیمانه دهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی