گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱

 

چون حبابم الفت وهم بقا زنجیرپاست

خانه بر دوش طبیعت را هوا زنجیر پاست

درگرفتاریست عیش دل‌که مجنون تو را

مطرب ساز طرب‌کم نیست تا زنجیر پاست

چون‌کنم جولان به‌کام دل‌که با چندین طلب

از ضعیفیها چواشکم نقش پا زنجیرپاست

طاقتی‌کو تاکسی سر منزلی آرد به دست

هرکجا رفتیم سعی نارسا زنجیرپاست

مرد راکسب هنر دام ره آزادگی‌ست

موج جوهرآب جوی تیغ را زنجیرپاست

بی‌تأمل‌، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی