گنجور

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۷

 

دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتندشو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراستگوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»
داغ است دل لاله و نیلی است بر سروکز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیستکز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند
افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتنداندوه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶

 

دعوی چه کنی داعیه‌داران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید چه نشینی که سواران همه رفتند
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
کزکاخ هنر نادره کاران همه رفتند
افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند
اندوه که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار