گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۰۰

 

ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
بوسی ز لبم بر کف آن پا برسانی
یکبار رسانیش سلام همه عشاق
صد بار از آن من تنها برسانی
بسیار بگردیش ز ما گرد سر آنگاه
صد سجده فرضش ز سر ما برسانی
این پیرهن چاک به خون غرقه که دارم
پنهان ببری از من و پیدا برسانی
دیرینه پیامی که برون داده ام از دل
پرورده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی