گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۶

 

باران به سر گرم دلی بر میریختبسیار چو ریخت چست در خانه گریخت
پر میزد خوش بطی که آن بر من ریزکاین جان مرا خدای از آب انگیخت


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۴۸

 

عرفی دل ما تا به در عشق گریخت
خون گله با شراب نسیان آمیخت
این خون نه به تیغ آشنا شد نه به خاک
این گل نشکفت، از نفس باد بریخت


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۶

 

لاله چو پریر آتش شور انگیخت
دی نرگس آب شرم از دیده بریخت
امروز بنفشه عطر با خاک آمیخت
فردا سحری باد سمن خواهد بیخت


متن کامل شعر را ببینید ...

مهستی گنجوی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

نتوان ز جفای چرخ گردنده گریخت
دست ستمش به عقل بر نتوان بیخت
آن طاس نگون به گردن آویخته باد
چون سطل که آب روی مردم همه ریخت


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

خصمت چو شکوفه مدتی رنگ آمیخت
تا همچو شکوفه چرخش از دار آویخت
می زد چو شکوفه دست در هر شاخی
آخر چو شکوفه ناگه از بار بریخت


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی