گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۴

 

آن کیست کز این تیر نشد همچو کمانوز زخم چنین تیر گرفتار چنان
وانگه خبر یافت که این پای بکوفتاز دست هوای خود نشد دست زنان


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴۹

 

جانهاست همه جانوران را جز جاننانهاست همه نان طلبان را جز نان
هر چیز خوشی که در جهان فرض کنیآن را بدل و عوض برود جز جانان


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶۳

 

در چشم منست ابروی همچو کمانمن روح سپر کرده و او تیر زنان
چون زخم رسید زخم از پرده دراناو نازکنان کنار و من لابه‌کنان


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۷۵

 

دی از تو چنان بدم که گل در بستانامروز چنانم و چنان‌تر ز چنان
من چون نزنم دست که پابند منیچون پای نکوبم که توئی دست زنان


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۱۰

 

من بندهٔ مستی که بود دست زناندورم ز کسی که او بود مست زنان
باری من خسته دل چنینم نه چنانآلوده مبا بنان عشاق بنان


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی