گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۰

 

گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
به زانکه به بدخویی بی رحم چنین افتد
جایی که بود تابان خورشید مکن جولان
حیف است کزان بالا سایه به زمین افتد
عشق تو به مهر و کین هر چند زند قرعه
مشکل که به نام من جز قرعه کین افتد
هر جا که جعد برقی از آتش عشق تو
صد دلشده را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی