گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵

 

ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟مثل تو نمی‌یابم، آخر به چه مانی خود؟
هر کس که تو می‌بینی حالی بتو می‌گوید:من هیچ نمی‌گویم، دانم که تو دانی خود
چون ز آتش آن شادی رنگیم نیفزودیزین دود که بر کردی رنگی برسانی خود
من فاش همی دیدم روی تو ز هر روییاکنون چو نظر کردم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی