گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳

 

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشبای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب
روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمدای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب
ای سرو دو صد بستان آرام دل مستانبردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب
ای باغ خوش خندان بی‌تو دو جهان زندانآنی تو و صد چندان زنهار مخسب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی