گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱

 

زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمدرخت خود ازین منزل بردار، که دزد آمد
دزدست و شب تیره، چشم همگان خیرهگفتیم: مشوطیره، زنهار، که دزد آمد
این دزد عسس جامه، در گرمی هنگامهمی‌دزدد و می‌گوید: هشدار، که دزد آمد
دزدان جهان گشته، در خرقه نهان گشتهتا نیک بنشناسد عیار، که دزد آمد
این طرفه که: دزد آمد، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی