گنجور

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۲

 

تا من نشوم بیخود هشیار نمی‌باشم

تا دل ندهم از کف دلدار نمی‌باشم

گر غیر شوم یکدم با ناز نه پیوندم

تا یار نمی‌باشم با بار نمی‌باشم

من هم من و هم اویم هم قلزم و هم جویم

یک بینم و یک باشم بسیار نمی‌باشم

آنرا که شود چاره ناچار فنا گردد

چون چاره من شد او ناچار نمی‌باشم

آنرا که رخش بیند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی