گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۳

 

جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟ما را به جفا گذاشتن تا کی؟
شاخ طرب از زمین جانها توبرکندن و غصه کاشتن تا کی؟
در حسرت خویش گونهای مازینگونه به خون نگاشتن تا کی؟
از لطف بما نگاه کن روزیراز تو نگاهداشتن تا کی؟
بر یک دل مستمند سر گردانصد درد و بلا گماشتن تا کی؟
در پای ستم چو خاک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی