گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۱

 

ای گشته سوار جلد بر تازیخر پیش سوار علم چون تازی؟
تازیت ز بهر علم و دین بایدبی‌علم یکی است رازی و تازی
گر تازی و علم را به دست آریشاید که به هردو سر بیفرازی
بی‌علم به دست ناید از تازیجز چاکری و فسوس و طنازی
نازت ز طریق علم دین بایدنازش چه کنی به شعر اهوازی؟
ای بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۹۹

 

شطرنج مروت و کرم بردی
از جمله خسروان به بِه بازی
هم دست تو به بود اگر حالی
اسبی ز برای من بیندازی


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی