گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰

 

ای گشته جهان و دیده دامش راصد بار خریده مر دلامش را
بر لفظ زمانه هر شبانروزیبسیار شنوده‌ای کلامش را
گفته‌است تو را که «بی مقامم من»تا چند کنی طلب مقامش را؟
بارنده به دوستان و یاران برنم نیست غم است مر غمامش را
چون داد نوید رنج و دشواریآراسته باش مر خرامش را
بر یخ بنویس چون کند وعدهگفتار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو