گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۰

 

هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد
آید دوان دوان که بر آن خاک پا چکد
از غمزه نیش زد به جگر ساحری نگر
کونیش بر کجا زد و خون از کجا چکد
آن دم که نیغ فرقت ازوه سازدم جدا
از دیده خون چکد از دل جداه چکد
ریزد ستاره روز قیامت عجب مدار
روز وداع اشک گره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی