گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵۰

 

می در پیاله کن که گل و لاله می رود
این کاروان چو شعله جواله می رود
از ره مرو به زینت دنیا کز این بساط
گوهر عنان گسسته تراز ژاله می رود
دلهای شب بنال که از چشم شور صبح
گرمی ز گریه واثر از ناله می رود
از اشتیاق روی تو نعلش در آتش است
هر شبنمی که بر ورق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰

 

زان شست و شو که در چمن از ژاله می رود
داغ جفای دی ز دل لاله می رود
ساقی بیار باده که از یک دو روزه عیش
در فصل گل کدورت یکساله می رود
میگون لبت ز خاطر من از سه بوست شست
بختی که از ثلاثه غساله می رود
هر سو که کوچ کرده ما راه برگرفت
ما را ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۰

 

بازآن سوار مست به نخجیر می‌روددستم ز کار و کار ز تدبیر می رود
من بیهشم که می‌دهد از سرو من نشاناین باد مشک بو که به شبگیر می‌رود
هر ساعتی که می گذرد قامتش به دلگویا که در درونهٔ من تیر می‌رود
دیوانه شد دلم ره زلف تو برگرفتمسکین به پای خویش به زنجیر می‌رود
عشقست نه سرسریست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸

 

جان ها در آتشند که جانان همی رود
سیلاب خون ز دیدهٔ گریان همی رود
یعقوب را زیوسف خود دور می کنند
خاتم برون ز دست سلیمان همی رود
آدم وداع سایهٔ طوبی همی کند
خضر از کنار چشمه حیوان همی رود
صحرا و شهر فتنه و غوغای مردم است
تا خود چه داوری ست که سلطان همی رود
دیدی که آدمی چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی