گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۲

 

راحت‌ کجاست گر دلت‌ از خویش رسته نیست

درآتش است نعل سپندی‌که جسته نیست

جز وحشت از متاع جهان برنداشتیم

بر ما مبند تهمت باری ‌که بسته نیست

دیوانهٔ تصرف دشت محبتم

خاری نیافتم‌که به پایی شکسته نیست

صد رنگ جیب غنچه وگاب واشکافتیم

رنگینیی به الفت دلهای خسته نیست

افسون حیرتم ز تو قطع نظر نکرد

پیچیده است رشتهٔ سازم‌ گسسته نیست

افسردگی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی