گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰

 

گر وصل آن نگار میسر شود مرااز عمر باک نیست، که در سر شود مرا
تسخیر روی او به دعا می‌کند دلمتا آفتاب و ماه مسخر شود مرا
روزی که کاسهٔ سرم از خاک پر کننداز بوی او دماغ معطر شود مرا
آن نور هر دودیده اگر می‌دهد رضابگذار تا دودیده به خون تر شود مرا
هر ساعتم چنان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی