گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳

 

هرگه به باغ بی‌تو فکندم نظر در آب

تمثال من برآمد از آیینه تر درآب

جایی‌که شرم حسن تو آیینه‌گر شود

کس روی آفتاب نبیند مگر در آب

صبحی عرق بهارگذشتی درین چمن

هرجاگلی دمید فرو برد سر در آب

نتوان دم تبسم لعل تو یافتن

یاقوت زهره‌ای که ندزدد جگر در آب

ای طالب سلامت از آفات نگذری

در ساحل آتش است توکشتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی