گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۳۳ - در مرثیهٔ پسر خود گوید

 

نور دو دیدگان ز لقای تو داشتم
یک سینه پر زمهر و هوای تو داشتم
من جان و زندگی خودای جان و زندگی
گر دوست داشتم ز برای تو داشتم
هر رنج و هر بلا که ز ایّام داشتم
از بهر دفع رنج و بلای تو داشتم
حقّا که گرچه خلق جهان عیب می کنند
محراب روی خود کف پای تو داشتم
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل