گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۰۴

 

گر خود سخن ز زهره و از ماد بشنومنبود چنان کزان بت دلخواه بشنوم
بی‌خوابیم بکشت وه از من که هر شبیبنشینم و فسانهٔ آن ماه بشنوم
آواز ارغنون ندهد ذوقم آن‌چنانکاو از پای اسپ تو ناگاه بشنوم
دل پاره‌های خون فگند همچو برگ گلچون بوی تو ز باد سحرگاه بشنوم
خود را کنم سپند و نخواهم ترا گزنداز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۰۵

 

گر خود سخن ززهره و از ما بشنومنبود چنان کزان بت دلخواه بشنوم
بیخوابیم بکشت و ه از من که هرشبیبنشینم و فسانهٔ آن ماه بشنوم
آواز ارغنون ندهد ذوقم آنچنانکاوازپای اسب و تو ناگاه بشنوم
دل پاره‌های خون فگند همچو برگ گلچون بوی تو زباد سحرگاه بشنوم
خود را کنم سپند و نخواهم ترا گزنداز عاشقان چو پردر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۲۰

 

گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
نبود چنان کز آن بت دلخواه بشنوم
بیخوابیم بکشت، وه از من که هر شبی
بنشینم و فسانه آن ماه بشنوم
تیغم زن، ای رقیب، که قربان شوم ترا
آن دم که من روارو آن ماه بشنوم
آواز ارغنون ندهد ذوقم آن چنان
کاواز پای اسب تو ناگاه بشنوم
دل پاره های خون فگند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی