گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱

 

پیوسته است از مژه بر دیده‌ها نقاب

لازم بود به مرد صاحب‌حیا نقاب

حیرت غبارخویش ز چشمم نهفته است

بر رنگ بسته‌ام ز هجوم صفا نقاب

بوی‌گل است و برگ‌گل اسرار حسن و عشق

بی‌پردگی ز روی تو جوشد ز ما نقاب

تا دیده‌ام سواد خطت رفته‌ام ز هوش

آگه نی‌ام غبار نگاهت یا نقاب

اظهار زندگی عرق خجلت است و بس

شبنم‌صفت خوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲

 

یا حسن‌گیر صورت آفاق یا نقاب

فرش است امتیاز تو از جلوه تا نقاب

گوهر چه عرض موج دهد دردل صدف

دارد لب خموش به روی صدا نقاب

نیرنگ حسن عالمی از پا فکنده است

مشکل‌که خیزد از رخ او بی‌عصا نقاب

ممنون سحربافی اوهام هستی‌ام

ورنه من خراب‌کجا وکجا نقاب

حرف مجازجزبه حقیقت نمی‌کشد

لبیک‌گوست جلوه به فریاد یا نقاب

از برگ‌گل به معنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی